تبلیغات
مبارز جهانی
چی شد که ورزشکار شدید؟


خلاصه اینکه عوامل مختلف باید دست در دست هم بدهند تا شما را به قله قهرمانی و افتخار برسانند. داستان قهرمان و معروف شدن شماری از نامداران ورزش است. می خواهیم ببینیم چطور شد از رشته ورزشی خودشان سر در آوردند. 
▪ دویدن اجباری تا طلای بازی های آسیایی 
علی باغبانباشی مرد طلایی دو و میدانی ایران در بازی های آسیایی ۱۹۵۱ دهلی نو است. حالا هشتاد و چند سال از عمرش گذشته و هنوز سرحال و روپاست و ورزش می کند. خدا چند ده سال دیگر به او عمر بدهد. وقتی سرباز بودم، فرمانده ما، من و چند سرباز دیگر را تنبیه انظباطی کرد. تنبیه این بود که چند کیلومتر بدویم. من خیلی راحت دویدم. انگار پیاده روی کرده بودم. وقتی فرمانده وضع مرا دید مرا تشویق کرد که بروم و دونده شوم. در هر مسابقه ای که می رفتم، برنده می شدم تا به تیم ملی راه پیدا کردم. 
علی باغبانباشی با عضویت در تیم ملی، سال ها یکی از بهترین دونده های ایران بود. او در بازی های آسیایی ۱۹۵۱ دهلی نو در ماده ۵ هزار متر قهرمان شد و اولین طلای دو و میدانی ایران در تاریخ بازی های آسیایی را کسب کرد. 
▪ تنیس اجباری روژه فدرر 
روژه فدرر تنیس باز شماره یک جهان در خواب هم نمی دید که روزی به چنین جایگاهی برسد. او حتی نمی دانست که تنیس باز می شود. 
روژه در دوره مدرسه بازیگوش بود و درس نمی خواند. والدینش وقتی دیدند اهل کتاب و درس نیست، وی را به یک مدرسه شبانه روزی تنیس در شهر دیگری فرستادند. فدرر حال و حوصله تنیس بازی کردن هم نداشت و فنون آن را خوب نمی آموخت. 
والدینش به روژه گفتند: اگر در تنیس موفق نشوی، تو را دوباره به مدرسه معمولی خواهیم فرستاد. فدرر برای این که بار دیگر در کلاس درس و پشت میز تحصیل ننشیند، آنقدر تنیس بازی کرد تا برای خودش تنیس بازی شد و از بازگشت به مدرسه معاف شد. 
▪ دویدم تا به مدرسه رسیدم 
هایله گبرسلاسی رکوردار دو ماراتن جهان و دارنده ۶ مدال طلای المپیک و جهان در دوی ۱۰ هزار متر در نونهالی و نوجوانی می دوید، اما ورزشکار نبود و خیال هم نداشت دونده شود. 
وی می گوید: در روستایمان برای رفتن به مدرسه مجبور بودم هر روز مسیری ۱۰کیلومتری را طی کنم. آنجا خبری از ماشین نبود. ما آنقدر فقیر بودیم که والدینم نمی توانستند برایم یک دوچرخه بخرند. برای این که به موقع به مدرسه برسم، تمام مسیر ۱۰ کیلومتری می دویدم. دفتر و کتاب هایم را که زیاد بود، در دست راست می گرفتم. 
به این ترتیب دست راستم پایین تر از دست چپ من حرکت می کرد. یک روز معلم ما وقتی فهمید هر روز از خانه تا مدرسه می دوم و خسته نمی شوم، مرا به یک مربی دو و میدانی معرفی کرد و گفت استعداد بزرگی را کشف کرده است. 
گبرسلاسی عادت دوره نونهالی و نوجوانی خود را همچنان حفظ کرده و وقتی می دود، دست راست او افتاده حرکت می کند. در حالی که دست چپ او در سطح سینه اش به حرکت در می آید. 
▪ فرانتس ۸ ساله: قهرمان جهان می شوم 
فوتبالیست شدن فرانتس بکن باوئر هم برای خودش ماجرای جالبی داشته است. در سال ۱۹۵۴ وقتی «قیصر» یا همان بکن باوئر ۸ ساله بود، آلمان فاتح جام جهانی شد. 
پیروزی آلمان در این کشور غوغایی ایجاد کرد و آلمانی ها که سال های پس از شکست در جام جهانی را می گذراندند دوباره غرور و اعتبار خود را باز یافتند. 
فرانتس خردسال هم تحت تاثیر شادی هم وطنانش شادمانی کرد و خود را به جای قهرمانان تیم ملی آلمان تجسم کرد. وی به مادرش گفت می خواهم فوتبالیست شوم و وقتی بزرگ شدم من هم برنده بازی فینال جام جهانی خواهم شد. فرانتس از فردای آن روز به دنبال توپ رفت و در سال ۱۹۷۴ یعنی ۲۰ سال بعدی قهرمان جام جهانی شد. 
▪ مهندس نشو، دونده شو 
آسفا پاول رکوردار دوی ۱۰۰ متر جهان، موفقیت و شهرت خود در دنیای دو و میدانی را مدیون برادرش دونووان است. اگر این برادر نبود، آسفا اساساً دونده نمی شد، چه رسد به این که بیاید و رکورد جهان را به نام خود ثبت کند و لقب سریع ترین مرد جهان را به دست آورد. آسفا وقتی در شهر کینگستون جامائیکا درس می خواند، بسیار سخت کوش بود و می خواست مهندس شود. میانه چندانی با ورزش نداشت. اما برادرش دونده بود و در مسابقه های دو و میدانی قهرمانی جهان در سال ۱۹۹۹ تا مرحله نیمه نهایی پیش رفت. وقتی دونووان و آسفا بازی می کردند، آسفا خیلی سریع می دوید. برادرش به او پیشنهاد کرد که دونده شود. اما آسفا تاکید کرد که هدفش مهندس شدن است. 
دو نووان گفت: تو دونده بزرگی خواهی شد و قول می دهم زندگی ات از این رو به آن رو خواهد شد. به این ترتیب آسفا شانس خود را در دو و میدانی آزمود و برنده هم شد. 
▪ بوفون و خانواده ای غیر فوتبالی 
جیان لوئیجی بوفون دروازه بان تیم ملی ایتالیا در خانواده ای کاملاً ورزشی به دنیا آمد. اما اعضای خانواده اش هر کدام در ورزش ساز خود را می زدند. 
بوفون خردسال، مانده بود که سراغ چه ورزشی برود. آدریانو، پدرش، وزنه بردار بود. مادرش قهرمان پرتاب دیسک بود و به لوئیجی گفت که دو و میدانی کار خوبی خواهد شد. اما خواهرانش اعتقاد داشتند که او یک بازیکن تمام عیار والیبال خواهد شد، چون خود آنها والیبال بازی می کردند. آنجلو، عموی لوئیجی که بازیکن بسکتبال بود، برادر زاده اش را تشویق کرد که به بسکتبال رو بیاورد. یک روز لوئیجی که آلبوم عکس پدر بزرگش را تماشا می کرد، عکس های لورنزو بوفون، پسر عموی پدربزرگش را دید که دروازه بان بزرگی بود. 
بوفون گفت: من دوست دارم مثل لورنزو شوم. دروازه بان خواهم شد. به این ترتیب لوئیجی ورزش گمشده خود را پیدا کرد.

منبع(www.worldfighter.mihanblog.com)
سامانه ارتباطی
تماس با مدیر وبلاگ

ابزار هدایت به بالای صفحه

وبلاگ تخصصی جهان ورزش را در گوگل محبوب کنید:

by:Ketabline

تبادل لینک هوشمند
Online User

ابزار نمایش اوقات شرعی

کد اوقات شرعی

آپلود عكس

آپلود عكس